تبليغاتX
ولی عصر

ولی عصر

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

مستم و دیوانه و شیدائیم                 مست گل و لاله زهرائیم

آن گل زهرا که جهان مست اوست     چرخه اقلیم جهان دست اوست

روشنی ماه بود چهره اش                 ظلمت شبها بود از طره اش

عطر بهاران همه از موی اوست          شیفتگان شیفته روی اوست

نیست به گلزار جهان خوب تر            چون گل زهرا گل محبوب تر

این گل طاها که گل سرمد است       چهره ماهش چو رخ احمد است

زنده جهان از ده عیسایی اش           دست خدایی ید بیضایی اش

خاتم شاهی جهان دریدش              هر چه کند حکم همان آیدش

قبله عشاق بود خال او                   سلطنت و ملک جهان مال او

می کند اعجاز چو پیغمبری              بر همگان می کند او رهبری

می شکند هر چه صنم باشد او        بر صف اشرار جهان تازد او

بشگند او گردن فرعونیان                 خوار نماید رخ نمرودیان

می سترد اشک ز بیچارگان              یار شود بر دل غمخوارگان

ای گل زهرا که جهان مست توست   عرصه و اقلیم جهان دست توست

شیفته ماه رخت ، این دلم               ساخته اند از گل رویت گلم

مستم و از عشق تو دیوانه ام           بر رخ زیبایی تو پروانه ام

یک دم از آن حجله برون آ ، گلم         گوشه چشمی بنما بر دلم

بر فکنی از رخ اگر آن حجاب              چهره بپوشد ز رخت آفتاب

ماه من از پرده در آ ، جلوه کن          روح جهان را به رخت تازه کن

ظلمت و جهل بشری حاکم است     حق و عدالت به میان حاکم است

حق شده آغشته به خون در میان    عرصه ناحق شده است این جهان

می رسد آخر به خطش ، انتظار       می شکفد در قدمش صد بهار

می دهد آخر گل زهرا ثمر                کشتی اسلام رهاند ز شر شیفتگان منتظر راه تو                     منتظر چهره چون ماه تو ...  
                                                              هادیشهر –رضا قاسم زاده

+ نوشته شده در  86/06/01ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط باران  | 

من نمی توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم ، بزرگتر از این است . نمی توانم بگویم که شخص  اول است برای اینکه دومی در کار نیست .ایشان را نمی توان با هیچ تعبیری تعبیر کنیم الا همین که مهدی موعود (ع) است .

                                                                                                               امام خمینی (ره)

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 

سلام و درود بر خورشید فروزان امامت که از پس ابر غیبت بر زوایای قلب شیفتگان نور امید

می افشاند و بر مظلومان و مستضعفان ،نوید رهایی  می دهد و با طوفان قیامش منافقان ،حیله گران ،و دغلبازان را از صفحه خارج کرده ومدعّیان دروغین حقوق بشر را رسوا نموده و مظلومان و حق از دست دادگان را به حقوق حقّه خود ، نایل خواهد ساخت .

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط باران  | 

در ابتدا بايد مفهوم عدل روشن شود تا بتوان به معناي تحقق عدالت پي برد.
عدل اين است كه هر چيزي در جايگاه حقيقي و اصلي خود قرار گيرد و تسويه و اعتدال داشته باشد. عدل اجتماعي به معناي حركت جامعه به سوي هدف صحيح و درست بوده و ظلم نقيض آن است. بنابراين، عدل در مقابل ظلم تنها عدالت و دادگري حكومتي و اجتماعي نيست، بلكه معنايي گسترده دارد كه آن‌ها را برمي‌شمريم:
اول: يكي از صفات برجستة الهي است كه امام(ع) فرمودند:
اساس دين، توحيد و عدل است1؛
دوم: از فضايل فردي انسان است. انسان عادل يعني كسي كه مرتكب گناه بزرگ نمي‌گردد و به گناه كوچك اصرار نمي‌ورزد؛
سوم: گاهي هم‌طراز حق به كار رفته است و به گفتار درست و حق، قول عدل گفته‌اند. به واسطة عدلي كه با ظهور و قيام مهدي(ع) برپا مي‌شود هيچ كس نمي‌تواند به ديگري ظلم كند. احاديث زيادي در اين زمينه نقل شده و فراگير شدن عدالت يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم دوران ظهور برشمرده شده است. پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند:
يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً2.
از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمودند:
خداوند زمين را به دست قائم(ع) از هر ستمي پاك و از هر ظلمي پاكيزه سازد... آن گاه كه او قيام كند ترازوي عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگري ستمي كند3.
در تمام دوران زندگي زمين، انبيا و اوليا، انسان‌ها را به فطرت و عقل و نداي تربيتي عدل و عدالت اجتماعي فرا مي‌خواندند، اما زندگي بشر هيچ‌گاه تماماً ميل به سوي صلاح و تقوا و خالي شدن ظلم و جور و عدل الهي نشده است و اين تنها به دست صاحب اصلي اين قيام حضرت مهدي(ع) تحقق خواهد يافت. امام صادق(ع) دربارة استقرار عدل و دادگري امام عصر(ع) و در زمان قيام و ظهور و حكومتشان اين چنين بيان مي‌كنند:
پس آگاه باشيد. به خدا قسم كه قائم(ع) عدالت را به درون خانه‌هاي مردم وارد مي‌سازد. چنان كه سرما و گرما وارد خانه‌هاي آن‌ها مي‌شود»4.
به اين ترتيب، با ظهور دولت امام زمان(ع) و تحولي اساسي، همة آرمان‌هاي اسلامي بشر تحقق مي‌يابد و عدالت به تمامي طلوع مي‌كند و بيداد به كلي غروب مي‌نمايد.
در اين قسمت با توجه به روايات به مظاهر دولت و عدالت سايه‌گستر در حيات بعد از ظهور اشاره مي‌كنيم:
1. نتايج و ثمرات عدالت امام زمان(ع) احياي زمين و آدميان است. عدالت مهدوي چنان نشاط‌آور است كه به تغيير قرآن و روايات زمين پيش از تحقق آن عدالت، مرده و بي‌جان است و با برقراري آن زنده مي‌گردد و حيات مي‌يابد.
چنانچه خداي تعالي ما را از اين شگرفي آگاه ساخته است:
إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها5.
بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند.
هر كس و هر چيز كه استعداد زنده شدن داشته باشد به دست مهدي(ع) و با دولت او زنده مي‌شود. چنانچه بنا بر روايات، تفسير اين آية كريمه احياي زمين با عدالت و بر پا ساختن حدود الهي است. تا جايي كه مي‌فرمايند:
عدالت حيات احكام است.
2. ثمرة برپايي قسط و عدل در حكومت حضرت مهدي(ع) فطرت و ايمان انسان است. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند:
ساعتي از دولت پيشواي عدل برتر از عبادت هفتاد سال است؛
3. عدالت دولت امام مهدي(ع) امنيتي فراگير و همه‌جانبه را به ارمغان مي‌آورد. امام باقر(ع) در توصيف امنيت فراگير دوران ظهور مي‌فرمايند:
چنان امنيتي برقرار شود كه پيرزني ناتوان از شرق به غرب رود و هيچ كس آزاري به او نرساند6؛
4. عدالت ايشان در سيرة اقتصادي به گونه‌اي است كه در دوران خويش اموال عمومي را بين مردم به طور مساوي تقسيم خواهند كرد و نخواهند گذاشت كسي از حق خود بي‌نصيب بماند7؛
5. از نمونه‌هاي عدالت امام مهدي(ع) آن است كه ايشان به هر كس بنا بر شايستگي‌هايش سمت مي‌دهد. پيامبر اكرم(ص) در خطبة غدير خم مي‌فرمايند:
آگاه باشيد! آخرين امام از ما قائم مهدي خواهد بود... و آگاه باشيد كه او هر صاحب فضلي را بر مبناي فضلش و هر صاحب جهلي را بر مبناي جهلش نشان و سمت مي‌بخشد8؛
6. نظام قضاوت و دادرسي نيز در حكومت مهدي(ع) شكل ويژه‌اي دارد. آن بزرگوار مانند حضرت داوود به حق حكم مي‌كند. خداوند ايشان را از اسرار پنهاني مطلع مي‌سازد و از شاهد و بينه بي‌نيازشان مي‌گرداند. بدين ترتيب ديگر هيچ ستمي از ديد نافذ امام مهدي(ع) مخفي نمي‌ماند، هيچ مظلومي تنها گذاشته نمي‌شود و هيچ ظالمي راه گريز از اجراي حد و حكم الهي را نمي‌يابد؛
7. در بيان معناي عدل چنين آمد كه عدل برابر است با حق و انسان عادل كسي است كه به حق عمل كند. پس ظهور امام زمان(ع) و برقراري از جانب ايشان به اين معناست كه انسان‌ها نه فقط به ديگري ظلم نكنند بلكه در حق خود نيز ظلم ننمايند. به عبارتي عدل با تقوا برابر است و تقوا يعني خود نگهداري و نگه داشتن اعضا و جوارح از انحراف براي تحقق هدف كه همان بندگي و عبوديت است. در آن روزگار آنچه كه ازروايات برمي‌آيد:
خداوند دل‌هاي امت را آكنده از بي‌نيازي مي‌سازد، ريشه‌هاي تهمت و دروغ كنده مي‌شود. ريا از بين مي‌رود و در امانتداري رواج مي‌يابد. فحشا و تجاوز ناپديد مي‌شود و در آن روزگار مردم به عبادت و اعمال شرعي و دين‌داري روي مي‌آورند و همواره نماز جماعت به پا مي‌دارند.

پي‌نوشت‌ها:

1. الصدوق، التوحيد، ص96.
2. زمين را آكنده از قسط و عدل مي‌سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پر گشته باشد؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، ف2، ب25.
3. الصدوق، كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ج2، ص372.
4. المجلسي، بحارالانوار، ج2، ص362.
5. سورة حديد (57)، آيه 17.
6. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص308.
7. مجلسي، همان، ج51، ص91.
8. موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي، مكيال‌المكارم، ج1، ص49.

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط باران  | 

پیشکش به آنان که با آرزو زیستند و از درس انتظار ، یک جمعه غیبت نکردند...

کاش هر چه زودتر بانگ انا المهدی به گوش همگان می رسید و این نوا مرهمی بر دلهای پریشانمان می گردید ...

به یاد آن روز ، دلهای خود را آماده و گوشهای خود را منتظر شنیدن نوای روح بخش می کنیم . گوش کنید ! صدای آن را می شنوید که همگان را به ندای الهی دعوت می کند و در اوج تنهایی اش دنبال همراهان و یاورانی می گردد که او را در اعماق وجود پذیرفته اند.

خوشا آنان که دلهای خود را آماده و پذیرای قدمهای آن نازنین کردند و هر لحظه آمدنش را انتظار می کشند .

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط باران  | 

 یک روز می آیی ، که جانم در قفس نیست

روزی که در تقویم فکر هیچ کس نیست

روزی که صدها قرن از مرگم گذشته

روزی که تن ، در قید برگشت نفس نیست

لبریز شد این باغ ، از قبح علفها

اما هماورد دروگاه هرس نیست

فریاد شد این ناله ها ، می پرسم: آیا

در پشت این فریاد هم ، فریاد رس نیست؟

دیوار شد این پرده ، این فصل جدایی

صد ، نه! هزار و چند صد ، آیا که بس نیست ؟!

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط باران  | 

مرحوم «محدث نوری » در کتاب خویش از برخی علمای بزرگ حوزه علمیه نجف آورده است که : در آنجا یک دانشجوی علوم اسلامی بود ، به نام«شیخ محمد حسن سریره» که از سه مشکل بزرگ رنج می برد .این سه مشکل عبارت اند از :

1:دچار درد سینه و بیماری سختی بود که خون از سینه اش می آمد

2: به آفت فقرو تهیدستی گرفتار بود

3: دل در گرو مهر دختری نهاده بود ، اما خانواده دختر ، به دلیل فقر و بیماریش با ازدواج او موافقت نمی کردند .

هنگامی که از همه جا مایوس و نومید گردید با خود عهد  بست چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برای عبادت و نیایش برود چرا که میان مومنان مشهور بود که اگر کسی چنین کند ، به خواست خداوند به دیدار امام عصر (ع) مفتخر خواهد شد .

بر این اساس بود که این مرد ، بدین برنامه همت گماشت بدان امید که به دیدار حضرت مهدی (ع) نایل آید و سه مشکل خویشتن را با آن مشکل گشا و چاره ساز در میان بگذارد .

آخرین شب چهارشنبه بود ، شبی بسیار تیره و تار و سرد و طوفانی . باد تندی می ورزید و او بر سکوی مسجد کوفه نشسته بود و غرق در غم و اندوه بود ، چرا که  بخاطر جریان خون از سینه اش به هنگام سرفه ،نمی توانست در داخل مسجد توقف کند و احترام طهارت مسجد و آن مکان مقدس را می نمود ونیز در این اندیشه بود که آخرین چهارشنبه  که چهامین هفته بود فرا رسید و او نتوانسته بود دیدار آن کعبه مقصود نایل آید و این محرومیت نیز غمی بزرگ بر غمهایش می افزود .

او به نوشیدن قهوه عادت داشت به همین منظور آتشی بر افروخت تا قهوه را ردیف کند که بناگاه در آن شب تاریک و خلوت ، مردی را دید که بسوی او می آید ، از این رخداد ،آزرده خاطر شد و  با خود گفت :« اندکی قهوه به همراه دارم آن را هم این بنده خدا خواهد نوشید و برایم چیزی نخواهد آمد »

خودش می گوید :« در این فکر بودم که آن مرد رسید و مرا با نام و نشان صدا زد و به من سلام کرد ، از شناخت او که مرا با نام صدا کرد تعجب کردم و گفتم :« شما از کدام قبیله می باشید ؟ از قبیله فلان هستید ؟»

گفت "« خیر »

و من نام بسیاری از قبایل را آوردم و او مرتب می گفت :«خیر » و از هیچ یک از این عشیره ها نبود .

آنگاه او پرسید:« چه مشکلی و خواسته ای تو را به اینجا آورده است ؟»

گفتم :« شما چرا از من در این مورد می پرسی ؟»

گفت :« اگر به من بگویی چه زیانی به تو می رسد ؟»

فنجانی پر از قهوه کردم و به او تقدیم داشتم و او کمی از آن نوشید ، سپس فنجان را بازگردانید و گفت :« شما بنوشید »

فنجان را گرفتم و تا آخرین قطره نوشیدم ، آنگاه گفتم :« حقیقت این است که من دچار فقر و تنگدستی بسیار سختی هستم و از سوی دیگر به بیماری علاج ناپذیری گرفتارم که به هنگام سرفه ، خون از سینه ام می آید و دیگر اینکه به بانویی دل بسته ام و می خواهم با او پیمان زندگی مشترک ببندم ، اما به خاطر دو مشکلم خانواده اش موافقت نمی کنند .

برخی از روحانیون مرا سرگرم ساختند و گفتند اگر چهل هفته و هر هفته شب چهارشنبه به مسجد کوفه بیایم و خواسته هایم را به بارگاه خدا برم و دست توسل به دامان پر برکت امام عصر (ع) بزنم ، خواسته هایم برآورده شده و مشکلات سخت زندگیم ، حل خواهد شد .من نیز رنج و سختی این چهل شب را به جان خریدم و اینک آخرین شب فرا رسیده است ، اما نه آن گرامی را دیدم و نه به خواسته هایم رسیدم .من گله می کردم و در اوج بی توجهی به آن بزرگوار بودم که رو به من کرد و فرمود :شیخ محمد ! اینک سینه ات خوب شده و دیگر از بیماریت اثری نخواهی یافت و آن بانوی مورد علاقه ات نیز ، بزودی به وصالش خواهی رسید ، اما فقر و تهیدستی همراهت خواهد بود .

شگفتا ! وقتی به خود آمدم دیدم سینه ام شفا یافته و پس از یک هفته با بانوی مورد علاقه ام ازدواج کردم ، اما همانگونه که فرمود ، تهیدستی هنوز همراه من است ، مصلحت آنرا نمی دانم .    

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط باران  | 

در شهر تاریخی «حله» ستمکاری بهنام «مرجان صغیر» حکم می راند که به طور آشکار به خاندان وحی و رسالت و پیروان آنان ، دشمنی می ورزید و در همان زمان ، مردی به نام «ابوراحج» می زیست که به خاندان وحی و رسالت مهر می ورزید و از دشمنان آنان بیزاری می جست .

روزی جاسوسان و بد اندیشان ، به حاکم خودکامه خبر بردند که «ابوراحج» به برخی از صحابه پیامبر ناروا می گوید و به خاندان پیامبر (ص) سخت مهر می ورزد .

او«ابوراحج» را احضار کرد و دستور شکنجه وشلاق او را صادر کرد . مامورانش آنقدر بر سر و صورت و بدن او زدند که داندانهایش ریخت ، سپس جلادانش زبان آن بیچاره را از کام بیرون کشیدند و با سوزن بزرگی آنرا سوراخ کردند و پس از سوارخ نمودن بینی او ، ریسمانی موئین از ان عبور دادند و او را در کوچه های حله گردانیدند و اشرار ، پیکر رنجیده او را از هر سو هدف قرار دادند و تا مرز مرگ او را کتک زدند.

به حاکم گزارش دادند که :« ابوراحج ، به خاطر ضربات وارده ، از پا افتاده است و دیگر امکان گردانیدن او در کوچه های شهر نیست .

دستور اعدام او را صادر کردند ، اما برخی با اشاره به پیری پیکر در هم شکسته او یادآور شدند که :« این زخمهای بی شماری که بر او وارد آمده ، او را خواهد گشت و دیگر نیازی به اعدام او نیست .» و حاکم خودکامه نیز از اعدام او گذشت .

او را در همان حال رها کردند ، خاندان و نزدیکانش آمدند و او را به خانه بردند . اما بر اثر ضربات وحشیانه و شکنجه های هولناک ، در چنان شرایط و خیمی بود  که هیچ کس در مرگ او تردید نمی کرد و همه بر این عقیده بودند که او آخرین دقایق زندگی را سپری می کند ؛ اما فردای آن روز ، او را دیدند که سالم و پر نشاط ، در بهترین حال و هوا به نماز ایستاده است. دندانهایش که همه فرو ریخته بود سالم و بر جایش قرار گرفته و زخمهای بی شمار پیکرش بهبود یافته است و در بدن او اثری از شکنجه و آزار دیروز نیست .

 

مردم از این رویداد شگفت انگیز بهت زده شدند و از او حقیقت جریان را خواستار شدند .

اوگفت : در اوج درد و رنج و فشار به حضرت مهدی (ع) توسل جسته و از او طلب فریاد رسی نموده و بوسیله او به بارگاه خدا شتافته و آنگاه حضرت مهدی (ع) به خانه او وارد شده و خانه اش را نور باران ساخته است .

آری ! ابوراحج می گوید :« امام عصر (ع) ، دست گره گشا و شفا بخش خویش را بر چهره ام کشید و فرمود :

« اخرج ! وکدّ علی عیالک فقد عافاک الله تعالی »  یعنی : برخیز ! و از خانه بیرون برو و برای ادامه زندگی خود و خانواده تلاش کن .

خداوند نعمت سلامتی را دگر بار به تو ارزانی داشت .

و اینک ملاحظه می کنید که از سلامتی کامل بر خوردارم .

خبر عنایت امام عصر (ع) در شهر حله پخش شد و حاکم بیدادگر او را احضار کرد . او که دیروز ابو راحج را بر اثر ضربات وارده و شکنجه های هولناک مامورانش با چهره ورم کرده و ... دیده بود ، هنگامی که او را صحیح و سالم و با نشاط و پر طراوت دید و نگریست که هیچ اثری از زخمهای عمیق و بی شمار دیروز در پیکرش نیست . سخت به وحشت افتاد و راه و روش ظالمانه خویش را با پیروان اهل بیت (ع) تغییر داد و رفت که دیگر با آنان به گونه ای عادلانه و انسانی رفتار کند .   

«ابوراحج» پس از افتخار دیدار حضرت مهدی (ع) گویی جوانی 20 ساله بود و شگفت انگیز این که تا پایان عمر همان طراوت و نشاط جوانی را با خود داشت .
+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط باران  | 

                 درود بیکران به منتظرانی که به نوید غیر قابل تغییر انبیا و اولیا ،مبی بر آمدن "مصلح جهانی " امید دوخته اند

به منتظرانی که برای طلوع فجر حماسه آفرین"خورشید جهان افروز موعود امم " در بلندای قله های بیداری  ، به انتظار نشسته اند

به منتظرانی که در تاریکیهای استبداد و ظلمت بیداد ،در انتظار سپیده نور عدالت ،لحظه شماری می کنند

به منتظرانی که که زیر فشار هوای کشنده اختناق ، برای وزیدن  نسیم حیات بخش آزادی ، دل خوش کرده اند

به منتظرانی که که در تیرگی های چپاول غارتگران بین المللی ،قلب های خود را به فرارسیدن روز رهایی و پایان دوران استعمار و استثمار ،بشارت داده اند

به منتظرانی که در برابر سیلخروشان فساد و بی بند وباری ،همانند فولاد ،مقاومت نموده و خم ابرو نمی آورند

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط باران  | 

به نام آنکه خالق زیبایی وعشق است وزیبا ترین عشق ، عشق اوست که در نهاد همه ما وجود دارد . هستی بخشی که به ما فکرت آموخت وراه رستگاری را نشان داد و برای نجات بشریت از جهل منجی فرستاد .. شاید واژه های مهدویت و انتظار را خیلی شنیده باشیم. همیشه جمعه ها چشم انتظار اویم تا بیاید ونجات بخش ما باشد از جهل و تاریکی و ما را به سوی نور و روشنی هدایت کند و پنجره سعادت و نیک بختی را به روی ما باز کند . ولی ما از امام زمان خود چه می دانیم و چه درکی از انتظار و مفهوم یک منتظر واقعی داریم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط باران  | 

مرحوم شیخ صدوق ،در کتاب ارزشمند خویش از "حکیمه" دخت گرانقدر امام جواد (ع) آورده است که :یازدهمین امام نور حضرت عسگری (ع) پیام رسانی بسوی من گسیل داشت و مرا به خانه خویش فرا خواند .

هنگامی که وارد شدم فرمود :" عمه جان ! افطار امشب را نزد ما باش چرا که امشب ، شب مبارک پانزدهم شعبان است و درچنین شبی خداوند ،جهان را به نور وجود حجت خویش ،نور باران خواهد ساخت "

در روایت دیگری آمده است که فرمود :" در چنین شبی ، حضرت مهدی دیده به جهان خواهد گشود .همو که خداوند ،زمین را پس از مردنش به دست او و با ظهور او زنده و با طراوت خواهد ساخت "...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:41 قبل از ظهر  توسط باران  | 

منتظران حقیقی کسانی اند که:انتظار را ،خودسازی خویش در مقابل هواها و خواهش های نفسانی می دانند

منتظرانی که انتظار را ، بسیج همگانی ،برای نهضت جهانی  انقلابی بزرگ تاریخ بشریت تفسیر می کنند

آنان که انتظار  را ، مهیا شدن جهت مبارزه با جباران وخونخواران ،  در زیر پرچم بزرگ پرچمدار عدالت می دانند

آنان که انتظار را ، جز تواضع در برابر حق و خروش در برابر باطل ، نمی دانند

منتظرانی که انتظار را جز تسلیم در مقابل عدل و خروش در مقابل بیداد ، نمی دانند

آنان که انتظار را جز فریاد جاودانه محمد (ص) بر علیه مشرکان چپاولگر و شمشیر هموراره افراشته علی (ع) بر فرق منافقان و غارتگر و خون همیشه جوشان حماسه آفرین حسین (ع) در بستر تاریخ ، تفسیر نمی کنند .

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:41 قبل از ظهر  توسط باران  | 

باید گفت: عقیده به مهدی و مصلح بزرگ جهانی از حوزه اعتقادات مسلمین نیز فراتر رفته است و در ادیان قدیم مانند:آیین زردتشتی ،هندی،بودایی، یهود ، مسیحیت و... به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی مطرح است و هر یک از انبیای سلف و رهبران مذهبی گذشته به پیروانشان از آمدن مصلح غیبی و تشکیل دهنده حکومت واحد جهانی بشارت داده و به مظلومان و مستضعفان وبیچارگان ،ازسپری شدن فصل چپاولگران بین المللی و غارتگران حرفه ای وستم پیشگان بی رحم و فرارسیدن فصل شکوفایی عدالت وپیاده شدن قانون مقدّس الهی در سراسر گیتی نوید داده اند .

 

در هر یک از ادیان ،آیین ،مکاتب ،ملل و اقوام ، از مصلح جهانی به تعبیرهای متناسب با فرهنگ خود نام برده و سخن گفته اند .

هر یک به زبانی سخن حمد تو گوید         بلبل به غزل خوانی و طوطی به ترانه

 

در آیین زردتشت از او به نام "سوشیانت" یا "سوشیانس" (نجات دهندهبزرگ جهان) ،در میان یهودیان به نام "ماشیع" (مهدی بزرگ) و در آیین هندبی به نام "آواتارا" و در میان آیین بودایی به نام" بودایی پنجم "و در میان برهماییان به نام "ویشنو" و در کتاب شاکمونی از کتب مقدس هندیان به نام "فرزند سید خلایق دو جهان " و در کتاب مقدی دادتک برهماییان به نام "آخرین وصیی ممتاطا"(محمد) و در کتاب پاتیکل به نام "راهنما" (هادی ،مهدی)تعبیر نموده اند .

 

بنابراین ،مسئله اعتقاد به حضرت مهدی (ع) و مصلح واقعی و تشکیل دهنده حکومت واحدجهانی ،یک اصل قطعی و مسلّم و پذیرفته شده میان پیروان تمام ادیان و مذاهب و ملل بوده است .   

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

پرسش :حکمت و دلیل غیبت آن حضرت در طی این قون و اعصار طولانی چیست؟ و برای چه منظوری از دیدگان غایب است؟

 

پاسخ:

هنگامی که به روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت (ع) در مورد امام عصر(ع)

می نگریم به این نکته تصریح شده است که: حکمت غیبت طولانی از وجود گرانمایه به فرمان خدا، صیانت از جان گرامی و حیات پر برکت او برای به تحقق رسانیدن نوید ها و بشارت هاست.

چرا که ما می دانیم که دو رژیم سیاهکار عثمانی و عباسی و دیگر حکومت گران خودکامه ای که در طی قرون و اعصار در کشورهای اسلامی بویژه خاورمیانه حکومت می کردند ، همواره تمامی تلاش و کوشش ارتجاعی خود را در راه از میان برداشتن آن مصلح بزرگ جهانی بکار گرفتند ، بویژه پس از دریافت این حقیقت که او طبق آیات و روایات ، همان اصلاحگر پر شکوهی است که پایه های قدرت ظالمانه آنان را به لرزه  در می آورد ، کاخهای بیدادگرانه آنان را منهدم می سازد و انان را از تسلط ظالمانه ، بر سر نوشت بندگان خدا و سرزمینهای آنان ، باز می دارد .

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:38 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

مساله طول عمر از مسایلی است که مرز مشخصی برای آن اثبات نشده است .هنگامی که می گویند فلان شخصیت صدها یا هزاران سال زیست ، معنای این سخن نه این است که او تا اخرین درجه از عمر که برای انسانها ممکن است ، زیسته است ، هرگز ! چرا که عمر ممکن  ، برای انسان مرزهایش ناشناخته است .

اما عمرهای کوتاه ، در جهان معاصر و گذشته نیز ملاک و معیاری نیست که بتوان با آن معیار ، عمر انسان را سنجید ، چرا که زندگی انسان بیشتر با حوادث و فجایع و درد ها همراه و همزاد است که باعث کوتاهی عمر می گردد . عواملی چون تغذیه نامناسب ، هوای آلوده ، عدم رعایت درست موازین بهداشتی ، بیماریهای مرگبار ، فشار و انباشته شدن غم و اندوه و دیگر عواملی که همه وهمه اثر مرگباری در انهدام زندگی دارند و عقده های روانی ویرانگری را پدید می آورند که آنها باعث بیماریهای خطرناک می گردند و زندگی و سلامت انسان را به سوی نابودی سوق می دهند در غیر این صورت دستگاهها و سازمان وجود انسان ، کشش و استعداد زندگی بسیار فراتر از این زندگی های کوتاه و ناقص را دارد .

در این مورد دانشمندان بزرگی که به دانش و آگاهی آنان می توان اعتماد کرد ، می گویند : همه بافتهای مهم و اصلی سازمان وجود انسان ، قابلیت یک زندگی بسیار طولانی و بی نهایت را دارند و انسان اگر بتواند خود را در تیررس عوارضی که رشته حیات او را می برد ، قرار ندهد کاملا برایش ممکن است که هزاران سال زندگی کند و عمری بسیار طولانی داشته باشد .

انسان به دلیل رسیدن به مرز هشتاد یا صد سالگی از عمر خویش نمی میرد ، بلکه بدان دلیل در این سن و سال زندگی را می بازد که برخی از عوارض و آفتها ، دامنگیر برخی اعضا و اندامها می گردد و در نتیجه آنها را تلف می سازد و آنگاه به خاطر ارتباط برخی از اعضا با برخی دیگر ، حیات انسان با خطر جدی روبه رو می گردد و می میرد .از این رو اگر دانش جدید موفق شود که این عوارض را از میان بردارد یا مانع پیدایش آنها شود ، دیگر مانعی در راه ادامه حیات انسان نمی ماند و می تواند صدها سال ، شاداب و پر طراوت زندگی کند .

آری ! عمر طولانی در زمان ما ، بدان دلیل که زندگی انسانها و عمر آنها کوتاه است ناآشنا بنظر می رسد ، اما اگر چیزی ناآشنا بود نباید آن را محال و ناممکن به حساب آورد .

مردم در گذشته ، مسافت هزار کیلومتریرا در مدت یک ماه طی می کردند ، اما اینک همین مسافت را بوسیله هواپیما ، به مدت کوتاهی چون یک ساعت طی می کنند .اگر انسانی صد سال پیش به مردم خبر می داد که پیمودن هزار کیلومتر در یک ساعت ممکن است ، حرف او را نمی پذیرفتند و آن را کاری ناممکن می پنداشتند چرا را که برای آنان ناآشنا و ناشناخته بود در حالیکه این خبر صحیح و درست بوده است.

در تاریخ انسان، به نامهای بسیاری برخورد می کنیم که در این جهان ، قرنهای طولانی زیسته اند که مورخین نام آنان را برشمرده و سرگذشت برخی را نوشته اند .ما در این جا نام برخی از آنان را بطور فشرده می آوریم :

1-      حضرت آدم که 930 سال در این جهان زیست

2-      حضرت سلیمان نیز 930 سال زندگی کرد

3-      لقمان حکیم ، 4000 سال و برخی نیز 400 سال نوشته اند

4-      ربیع بن ضبع ، 380 سال

5-      شداد بن عامر ،900 سال        

6-      عمر بن عامر ، 800 سال         

7-      قس بن ساعده ، 600 سال     

8-      عزیز مصر ، 700 سال

9-      ریان پدر عزیز مصر ، 1700 سال

10-   لقمان عادی ، 560 سال

و بسیار دیگری که تاریخ نام آنان را نگاشته و هر کدام صدها سال در این جهان زیسته اند که ما نیازی به ترسیم نام آنان نمی نگریم و به همان بیان قرآن شریف و داستان نوح (ع) بسنده می کنیم که برای هر حقیقت جوی با ایمانی ، بسنده است

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

سوال این است که :« راز و رمز و جهت بیان اوصاف و نشانه های امام مهدی (ع) در روایات چیست ؟ و چرا پیامبر و امامان معصوم (ع) تا این درجه به این نکته سازنده توجه کرده اند ؟»

 

در پاسخ این پرسش ، می توان به نکات ذیل توجه کرد :

1-      با تحقق یافتن این نشانه ها با انطباق این اوصاف در وجود گرانمایه حضرت مهدی (ع) به هنگامه ظهور ، همه شک و تردیدها  برداشته می شود و مردم منتظر ظهور آن حضرت ، در اوج یقین و ایمان و آگاهی ، او را خواهند شناخت و با وجود انبوه نشانه ها و تحقق صفات در وجود گرامی او ، دیگر فرصتی برای صاحبان دلهای بیمار نمی ماند که در مورد آن حضرت تردید کنند یا بذر تردید بیفشانند و حجت قطعی و تردید ناپذیری  که گریبان آنان را می گیرد دربهای شک و چون و چرا را به روی آنان مسدود می سازد ، آنان را به پذیرش حقیقت ناگزیر می سازد .

خدای جهان آفرین می دانست که شمار بسیاری از گمراهان و پیروان شیطان رانده شده ، به دروغ و دجالگری و نیرنگ و افترا ، ادعای مهدویت می کنند ، به همین جهت خداوند این نشانه های مهم را که هرگز در جهان پدیدار نگشته است ، از نشانه های قطعی ظهور حضرت مهدی (ع) قرار داد تا مردم آگاه و بیدار دل با آگاهی بر این نشانه ها ، نه تنها فریب اباطیل گمراهان و وسوسه های شیطانها را نخورند . بلکه همین نشانه ها ، ادعای باطل و دروغین مدعیان مهدویت را با شکست  و رسوایی از میدان بدر کنند و میدانی برای دجالگری آنان نگذارند
+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:8 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

1-      از پیامبر (ص)فرمود : مهدی از فرزندان من می باشد . به هنگام ظهور ، سیمایی چهل ساله و پرتوان و شاداب دارد ، بسان ستاره درخشان .در گونه راست او خال مخصوصی است . دو جامه خاص بر تن دارد . او دارای قامتی برافراشته و پرتوان و متناسب است . بیست سال بر جهان حکومت می کند . گنجها را برای ساختن زمین و زمان استخراج می نماید و دروازه های کشورها ، شهرها و قلمرو مشرکان را با درایت و قدرت می گشاید .

2-      و نیز فرمود:  مهدی ظهور می کند در حالی که بر فراز سرش توده ابری است که از میان آن ندا کننده ای ندا می دهد که :« هان ای بندگان خدا! این مهدی (ع) همان خلیفه خدا در روی زمین است ، پس همگان از او پیروی نمایید .»

3-      و فرمود : مهدی از من و از فرزندان من است . او دارای پیشانی بلند و باز و گشاده و دارای چهره و بینی زیبایی است .

4-      و فرمود : مهدی از فرزندان من است . چهره دلآرایش بسان ماه درخشان ، نور افشانی می کند . رنگ چهره اش عربی است و قامتش برافراشته و بسیار نیرومند ، زمین را از عدل و داد لبریز خواهد ساخت ، همانگونه که از ستم و بیداد، لبریز می گردد

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:7 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

نشانه های قطعی ظهور امام مهدی (ع) که بی هیچ تردیدی مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذیری با آن دارند ، پنج نشانه اند . برخی از این پنج نشانه ، اندکی پیش از ظهور و برخی چند ماه پس از آمدن آن گرامی و برخی پیش از قیام نجات بخش و جهانی آن حضرت ، پدیدار خواهند شد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط باران  | 

 

فرود آمدن عیسی بن مریم از آسمان به هنگام قیام امام مهدی (ع) از دیدگاه همه مسلمانان با وجود اختلاف در مذهب ، یک واقعیت ثابت و از اموری است که تردید در آن راه ندارد و شاید تنها حکمت فرود آمدن آن حضرت در قیام امام مهدی (ع) تقویت حرکت جهانی آن حضرت و اعتراف و تصدیق به حقانیت آن وجود گرانمایه و امامت اوست ، بویژه که حضرت عیسی به امام مهدی (ع) اقتدا می کند و به امامت او نماز می گذارد و امامت جهانی و آسمانی او را تصدیق و تایید می کند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:5 قبل از ظهر  توسط باران  | 

رجعت بدین مفهوم است که : امامان خاندان وحی و رسالت (ع) و انبوهی از کسانی که جهان را بدرود گفته اند ، بار دیگر پس از حضرت مهدی (ع) و پیش از شهادت او به درخواست خدا و اراده حکیمانه او ، بدین جهان باز میگردند و نخستین رجعت کننده حضرت امام حسین (ع) است و پس از آن وجود گرانمایه ، همه امامان اهل بیت (ع) یکی پس از دیگری می آیند .

روزگاری سپری شده است که عقیده به «رجعت » گناهی نابخشودنی و جنایتی غیر قابل گذشت قلمداد گشته و مخالفان منحرف و تندروی این عقیده ، به موافقان آن یورشهای بی رحمانه برده و بر ضد این عقیده تاخت و تازها نموده اند  ، به گونه ای که گویی با کفر و مادیگری مبارزه می کنند .

 چه کسانی رجعت خواهند نمود  ؟

   رجعت یک واقعیت تردید ناپذیر قرآنی و اسلامی و عقلی است . اینک جای این سوال است که چه کسانی رجعت خواهند کرد ؟

پاسخ این است که : منظور از رجعت عبارت اند از ک

1-      بازگشت امامان معصوم (ع) به دنیا ، به اراده حکیمانه خدا

2-      زنده شدن برخی از مردگان به اراده خدا و خروج از قبرها به هنگامه ظهور امام مهدی (ع)

در مورد بازگشت برخی مردگان به زندگی دنیا امام صادق (ع) فرمودند :

رجعت برای همه مردم نیست ، بلکه گروههایی خاص است : مومنان خاص و کافران محض

مفضل آورده است مه در حضور امام صادق (ع) از قائم آل محمد (ع) و اصحاب او که در انتظارش از دنیا می روند سخن به میان آمد ، آن حضرت فرمود  : هنگامی که قائم قیام کند فرستاده ای کنار قبر مومن می آید و به او می گوید :« هان ! ای بنده خدا ! امام تو قیام کرده است . اگر می خواهی به او بپیوندی بپا خیز و اگر نمی خواهی و بر آن هستی که همچنان در جوار رحمت پروردگار اقامت گزینی ، همین جا اقامت کن »  

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 7:4 قبل از ظهر  توسط باران  |